
|
شطحيات عموقاسم | |
|
گاهی چنان بدم که مبادا ببيني ام 2 - ... - ... - هی عمو سلام! کجا داری میری؟ - ميرم خوابگاه بخوابم... - اِ اِ اِ اِ؟ حتماًديشب تا صبح تو لب بودی نه؟ راستی عمو چی شده خيلی سرحالی ها؟ مشکوکی ها عمو! امروز خیلی رو فرمی ها! از تو بعیده که مثل بقیه باشی، مث اينا که توی جواب "حالت چطوره" هميشه "خوبن"... بهت نمياد اينجوريا باشی ها!... راستی چيزی با خودت ميگفتی عمو؟ - ها نه يعنی چيزه نه خوبم کی من؟ چيزی میگفتم نه نه نه اصلا اصلا - ... - ... ... - عمو: (... گاهی چنان بدم که مبادا ببینیام حتی اگر به ديدهی رويا ببينیام من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست بر این گمان مباش که زیبا ببینی ام شاعر شنیدنی است ولی میل میل توست آماده ای که بشنوی ام یا ببینی ام شبهای شعر خوانی من بيفروغ نيست اما تو با چراغ بيا تا ببينیام ...) عموقاسم، ،
بنال بلبل
اگر با منت سر زاريست:
0
بلبل ناليده!
| |
|
| منوی اصلی |
| وضعيت Messenger |
| لينکستان عمو |
| لوگو |
| بازديدکنندگان |
| پستهاي قبلي عمو |
| دفترچه يادبود عمو |
|
|
0 نظر داده شده:
شما هم نظر بدين
برگشت به صفحه اصلي